اسكندر بيگ تركمان

239

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

سردى دى پوستين قاقم برف در بر و كلاه سنجابى ابر بر سر داشت و از آرزوى گلعذاران اردوى بهشت از چشم سحاب قطره‌هاى اشك سيمابى شب و روز متقاطر بود آن مسافت بعيده را [ 173 ] كه يك ماه بدشوارى قطع ميشد در عرض چهارده روز قطع نموده روز پانزدهم داخل دار السلطنه قزوين شدند و امراء عظام از خجالت آن گفتگوى بىادبانه از ركاب مقدس مهد عليا و شاهزاده ظفر اعتلا تخلف ننموده بقزوين رسيدند و سعادت عتبه بوسى نواب سكندر شأن دريافته عادل گراى خان را در دولتخانهء مباركه خانه‌هاى جنب ديوانخانه جاى داد و چند نفر از قورچيان را مقرر داشتند كه بكشيك در خدمت او باشند و ما يحتاج او و ملازمان از ملبوس و مشروب و مأكول بر وجه لايق سرانجام مييافت و مقرر شد كه او كسى از جانب خود نزد محمد گراى خان برادر و والده‌اش فرستاده و خبر سلامتى خود و تعظيم و تكريمى كه دربارهء او بفعل ميآيد اظهار نمايد و او ده نفر از ملازمان اعتمادى روانه نموده از جانب نواب كامياب اشرف نيز مكتوبى دوستانه فرستاده بمصحوب يكى از قورچيان و ايالت شيروانرا نواب سكندر شأن بمحمد خليفه حاجيلر ذوالقدر كه در اواخر زمان شاه جنت مكان حاكم استرآباد شده بود در اين اوقات به جهت شورش سياه پوشان و طغيان يقه تركمان در استرآباد مجال اقامت نيافته بقزوين آمده بود تفويض فرموده و ساير محال را بامراء قسمت نموده روانه كردند محمد خليفه و امراء بشيروان رفته هر يك در الكاء خود قرار گرفتند ، « گر فلكشان بگذارد كه قرار گيرند » ، اما احوال عادلگراى خان آنكه بعد از چند گاه كه در دولتخانه اقامت داشت رأى امراء و اركان دولت دربارهء او مختلف گشته قرار دادند كه او را از دولتخانه بيرون آورده در محل ديگر جاى دهند يا بيكى از قلاع كه منازل مرغوب داشته باشد فرستند كه چون يساق آذربايجان در پيش است و همراه گردانيدن مناسب نيست در آنجا بفراغت اقامت داشته باشد نواب سكندرشأن فرمودند كه شاه جنت مكان چند گاه كشته شدن عادلگرايخان تاتار و وقوع اين قضيه بىاختيار سمايون گرجى كه از دين بيگانه بود به جهت تأليف قلوب گرجيان اتباع او در دولتخانه مقرر و محترم نگاه داشتند چون اول با پادشاهزاده تاتار بعزت و احترام سلوك كرده‌ايم بقلعه فرستادن هر چند مكان خوب داشته باشد بدنامى دارد و لايق نيست اگر تا حين يساق بدستور در دولتخانه باشد كه بعد از آن بهر چه صلاح باشد به عمل آيد ميتواند بود و فى الحقيقة بودن او در حصار دولتخانه حبس و قيديست در لباس مردمى چه او را رخصت سير و سوارى نيست و جمعى از قورچيان شب و روز بحراست مشغولند امراء عظام بصوابديد عمل ننموده جمعى را فرستادند كه او را بيرون برند خان تاتار چون باطوار قزلباش آشنا نبود خيال ديگر كرده با چند نفر از تاتاران كه با او بودند جهل ورزيده چون آلت جارحه تير و كمان با خود داشتند بجنگ ايستاده دو سه كس را بتير زدند و مجال حرف و حكايت نداده از جنگ متقاعد نگشتند از اينطرف جهلا و هرزه - كاران هجوم نموده بدفع شر ايشان مشغول شدند و تاتاران جهالت و بىاعتدالى از حد برده چند كس را به زخم تير از پاى درآوردند از بيرون نيز شروع در تير و تفنگ شد درين ميانه خان تاتار زخمى شد بقتل رسيد چون قتل او بوقوع پيوست بر ديگران نيز ابقاء نرفت و بىاختيار اين واقعه روى داد هر چند قضيه مذكور بعد از معاودت امراء از مازندران اتفاق افتاد اما چون در طى قضاياى سفر شيروان بود در ذكر تقديم رفت .